نظر شما در باره این مطلب چیه؟ آیا چنین چیزی میتونه حقیقت داشته باشه؟
خدا مطلق است، اما ايدهآل عشق راستين او نميتواند تنها توسط خودش به واقعيت در آيد. دليل آن اين است كه عشق هميشه به يك مفعول نياز دارد
. اينجاست كه بايد رابطة عشق راستين خدا و انسان، و چگونگي شروع و تكامل آن را بفهميم.
چه اتفاقي ميافتاد اگر خدا، انسان را به عنوان مفعول مطلق عشق خود انتخاب نميكرد و از راه و روشي ديگر براي شروع عشق و تكامل آن استفاده مينمود؟ در آن صورت خدا و انسان با هدف، انگيزه و جهت هاي متفاوتي به جستجوي عشق ميرفتند.
خدا توسط مفعولي بالاتر از انسان به ايدهآل عشقش دست مي يافت و انسان هيچگونه رابطة مستقيمي با خدا نميداشت.
ولي خدا در مقام فاعل عشق راستين، به انسان در مقام مفعول عشق راستين تولد داد. با توجه به اين نكته، خدا تنها توسط انسان، ميتواند ايدهآل عشق راستين را بواقعيت درآورد. تكميل هدف آفرينش خدا، يعني دنياي ايدهآل، جائي است كه خدا و بشريت با عشق مطلق متحد شدهاند.
بشريت در مقام باشكوهترين مفعول عشق الهي آفريده شده و در همة آفرينش تنها آنها طبيعت الهي را در بر دارند.
آنها بعنوان بدنهاي مرئي خداي نامرئي آفريده شدهاند. اگر يك فرد خودش را به كمال برساند، معبد خدا و يك جسم واقعي و مرئي ميشود كه خدا آزادانه و با آرامش ميتواند در آن ساكن شود.

